تبليغاتX
خلوت خاکستری ما

خلوت خاکستری ما

بهداد و مریم

You Look Beautiful

 

 

 

you're looking good, i haven't seen you for a long time

how've you been, i like the way you have your hair

but something has changed

And i can see a woman in your eyes

and in your smile

Remember when we'd always be together

And we believed this love would never die

And ever since then

I've often wondered how I'd fell it we should

meet again

Well you look beautiful, you look wonderful

You're like an angel heaven sent to me

you look beautiful, you look wonderful

I've got a feeling this was meant to be

When we broke apart, we both set off to find

the world

And face the strong of life, i thought i heard

you calling

When your ship hit the rocks

And here we are, survivors from the sea

just you and me , out on the beach

If you have time, let's get a cup of coffee

And talk about all the feelings that we share

'Cos when there's still love'

You know it from the moment that you see

those eyes again

And you look beautiful, you look wonderful

You're like an angel heaven sent to me

you look beautiful, you look wonderful

I've got a feeling this was meant to be

Yes, I know it, this was meant to be

You look wonderful

Now I know it, this was meant to be

You Look Beautiful

Chriss du Bergh

Album:Quiet Revolution

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 12:25  توسط پیشی و جوجو  | 

من به یادت هستم!!!

 

 

 اي صميمى اي دوست
 گاه بيگاه لب پنجره
‎ ‎
خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب

 تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
 آرزويم همه
‎ ‎
سرسبزي توست.
 دايم از خنده، لبانت لبريز
 دامنت پر گل باد.

مریم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 8:46  توسط پیشی و جوجو  | 

آینه

 

خودرا نمیبینم....................


تو ائینه نیستی................؟


یا من وجود ندارم.............؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 0:27  توسط پیشی و جوجو  | 

آخرين دل نوشته من!

غم از درون مرا متلاشي كرد
كاهيده قطره قطره تنم در زلال اشك
من پيشرفت كاهش جان را درون دل احساس مي كنم .
احساس مي كنم كه تو بخشيده اي به من
اين پرشكوه ، جوشش پر شوكت غرور
در من نه انتظار و نه اميدي
اميد بازگشت تو؟؟!!
بي حاصل !
من از تو بي نيازتر از مردگان گور
ديگر به من مبخش
احساس دوست داشتن جاودانه را
با سكر بي خيالي
اعصاب خويش را تخدير مي كنم.
من قامت بلند تو را در قصيده اي
با نقش قلب سنگ تو تصوير مي كنم....
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:10  توسط پیشی و جوجو  | 

کبوتر

 

 

 

 

 

روزي كه ما دوباره كبوترهايمان راپيدا خواهيم كرد

 

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت

 

روزي كه كمترين سرود بوسه است

 

و هر انسان براي هر انسان برادريست

 

روزي كه ديگر درهاي خانه هاشان را نمي بندند قفل

 

افسانه يي ست و قلب براي زندگي بس است

 

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است

 

.تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي

 

روزي كه آهنگ هر حرف زندگي ست

 

تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست و جوي قافيه نبرم

 

روزي كه هر لب ترانه ست تا كمترين سرود بوسه باشد

 

روزي كه تو بيايي

 

براي هميشه بيايي و مهرباني با زيبايي يكسان شود

 

......روزي كه ما دوباره براي كبوتر هايمان دانه بريزيم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:47  توسط پیشی و جوجو  | 

قصر عشق

 

قصر وندرس(قصر زیبای خفته)

 

 

مي خوام  يه  قصري  بسا زم ,  پنجره ها ش آ بي با شه

 

من  با شم و تو با شي و يك  شب  مهتا بي  باشه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:11  توسط پیشی و جوجو  | 

زورق تو

 

(واسه اوني كه خودش مي دونه كيه)

 

گاه آرزو مي كنم زورقي باشم براي تو


تا بدان جا برمت كه خواهي


زورقي توانا به تحمل باري كه به دوش داري


زورقي كه هيچ گاه وا‍‍ژگون نخواهد شد ،

 

به هر اندازه كه

 

 نا آرام باشي .


 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:1  توسط پیشی و جوجو  | 

معنای کلام تو!

شب اول : سلام ، قرصت یادت نره!              
شب دوم: بچه جون قرصت یادت نره!
شب سوم: قرصت!
و برو بابا حوصلتو ندارم !

اما من بازم دوستت دارم .............!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 14:50  توسط پیشی و جوجو  | 

خلوت ساده

 

 

همه چیز ساده شروع شد

 

تو مسیر یک خیابون

 

توی یک غروب پائیز

 

زیر چتر خیس بارون

 

یه نگاه ساده از تو

 

یه سلام  ساده از من

 

 

چندتا لبخند دروغین

 

چند قدم پیاده رفتن

 

چندتا پرسش از گذشته

 

چندتا حرف کودکانه

 

 

دل زدن به قلب دریا

 

 

                                                     یه سوال عاشقانه...

 

همه چیز ساده شروع شد

 

ساده مثل دل سپردن

 

مثل عاشق شدن تو

 

مثل عاشق شدن من

 

 

هرقدم که با تو رفتم

 

هنوزم به خاطرم هست

 

کوچه ها تموم نمیشد

 

حتی کوچه های بن بست

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 11:11  توسط پیشی و جوجو  | 

always run this story




همیشه اینگونه بوده است:

کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دهی پیش از آنکه خوب نگاهش کنی.

پیش ازآنکه تمام حرفهایت را به او بگویی ، پیش از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی

مثل پروانه ای زیبا، بال میگیرد و دور می شود ، فکر می کردی میتوانی تا آخرین روزی که زمین

به دورخود می چرخد و خورشید از پشت کوهها سرک می کشد ، در کنارش باشی .

 

 

همیشه این گونه بوده است:

 

وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ، وقتی هنوز پیراهن خوشبختی را کا ملا" بر تن نکرده ای،

وقتی هنوز ترانه های عاشقی را تا آخر با او نخوانده ای ناباورانه او را در کنارت نمی بینی ،

فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به آن سوی نرده های آسمان خواهی رفت تا صورتت را

پر از بوسه و نور کند .

 

همیشه این گونه بوده است:

 

او که میرود ، او که برای همیشه می رود آنقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش میکنی ،

از عقربه های ساعت میگریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی آید.

 

همیشه این گونه بوده است:

 

کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود ، وقتی به خودت می آیی که حتی ردی

از او در خیابان نیست فکر می کردی میتوانی با او به همه باغها سر بزنی ، هنوز روزهای زیادی باید

با او به تماشای موجها می رفتی ، هنوز ساعتهای صمیمانه ای باید با او اشک می ریختی.


راستي اگرهنوز او نرفته ، اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نكرده ، هنوز مي تواني برايش يك گل بفرستي و غزلي از حافظ....



 

 


( من هنوزوهميشه دوستت دارم نوبهارمن!)
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 10:6  توسط پیشی و جوجو  |